خرید بک لینک

غم‌نامهٔ جوان بادغیسی مهاجر کار در راه ایران؛ «مادر، دعا کن؛ من می‌میرم… آخرین دیدار است»

وقتی جوان بادغیسی تشنه و درمانده در ریگ‌زاران سوزان نیمروز، ...سرگذشت حیات‌الله ۳۳ ساله....از بی‌بضاعتی و درماندگی..... راه ایران را ....حیات‌الله متأهل بود و صاحب چهار فرزند خردسال. دو دختر و دو پسر، که کوچک‌ترین‌شان دختر ۱۱ ماهه‌اش است.....حیات‌الله و ۱۸ جوان دیگر تازه‌ترین قربانیان فقر، بی‌کاری، و قرضداری‌اند که از طریق قاچاق راه ایران را در پیش گرفتند. اما در بیابان نیمروز زمین‌گیر شدند. ....خودروی آنها در دشت خراب شد....و ازگرمای سوزان و تشنگی شدید جان سپردند...... برداشت من.... این اقا قبل فقر مالی فقر فرهنگی دارد 33 ساله است بیکاره بعد رفته زن گرفته اجازه نداده 4 فرزند دارد مسلما 4 فرزند خرجی می خواهند تحصیل می خواهند سرمایه می خواهند فکر اینها را نکرده بعد قاچاقی راه ایران جنگ زده و در حال جنگ را در پیش گرفته که در این کشور پول در بیاورد و خیلی جالب همین اقا مردمان و فرهنگ همین ایران را هم قبول ندارد و روحانی و دیگر مردمانش را در ملا عام سلاخی می کند

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:17

صفحه بندی