خرید بک لینک

روز یکشنبه هفده تیر 1403 ثبت اسناد و املاک تالش در اخرین مرحله برگه ای تحدید حدود دادند که روزنامه نشر شود مسولی در ثبت می فرمود برو پیش فلان اقا پشت اموزش و پرورش من چون تیتر نامه ارشاد بود تصمیم گرفتم ارشاد بروم نامه را دست اقایی در اداره ارشاد تالش دادم و گفتم در ثبت اقایی ما را فلان جا می فرستد من اینجا امدم گفتم روزنامه مرحله اول به ان اقا یک میلیون دادم که نرخش یک و دویست بود اقای ارشادی براشفت 350 هزار را اینقدر می گیرند تلفن را برداشت به ثبت زنگ زد کلی گلایه و شکایت که کارمند شما مراجعین را فلان جا می فرستد القصه مطلب جالب موضوع و خنده دار ماجرا اینکه برگه را بعد شماره زدن و غیره دستم داد و فرمود ببر پیش فلان اقا فلان جا چسبیده به فلان جا و ان اقای روزنامه چی یک شماره کارت به شما می دهد صد و چند تومان واریز می کنی تمام من به انجا مراجعه کردم با کمال تعجب ان اقا دو شماره کارت داد که یکی هم شماره کارت خودش بود فهمیدم بله اینجا هم ان جریان و بر اشفته شدن اقای ارشادی یادم امد هر دو را واریز کردم و بعد از واریز از نوشته و واریزی ها فتوکپی گرفتم و پیش ارشادی رفتم با خنده بلند و غیر ارادی گفتم که جنابعالی از اداره ثبت و اسناد شاکی هستید در حالی که اینجا بیشتر برام تمام شد و سه طبقه پله بالا امدن هم رویش دگر بار براشفت که بیا برویم سوار موتورسیکلت خود شد من نرفتم شماره ام را دادم که قبول نکرد بروم یه نیم ساعتی دیکر ارشادی زنگ زد بیا روزنامه فروشی رفتم پول اضافی دستش بود که به من بدهد خیلی اصرار کرد نگرفتم نتیجه اخلاقی داستان اینکه فکر کنم ....... هم به ماجرا اضافه شد اقا فکر می کنم وحتما اشتباه فکر می کنم

برچسب: نویسنده: آرین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 15:43

صفحه بندی